![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
سلام بعضی از ما آدمها اصولا قدر نشناسیم.برای مثال: قدر چشم خود را نمیدانیم و اجازه میدیم هر چیزی رو ببینه. قدر گوش و زبانمون رو نمیدونیم و اجازه میدیم هر چیزی رو بشنوه و بگه. قدر دست و پایمان را نمیدونیم و اجازه میدیم به هر جایی بره و به هر جیزی دست بزنه. قدر جوونیمون رو نمیدونیم و ازش استفاده نمکنیم و سالها بعد هی میگیم جوونی کجایی که.......
با این قدر ناشناسی ها آیا قدرِ ِ قدر رو میدونیم؟ پ. ن: خدایا از تو میخواهیم که این ماه رمضان آخرین ماه رمضان عمر ما نباشد. ((التماس دعا از آنهایی که شب قدر را بدرستی درک میکنند.)) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 18:19 توسط نگین |
|
|
در این سحرهاوقتی اهل خانه واهل کوچه و محله واهل شهر، بعد از خوردن سحری و نماز ونیایش دوباره به خواب رفته اند. و دوباره همه جا را سکوتی دلپذیر در بر گرفته است، بهترین زمان است که توبه کنار پنجره یا روی تراس خانه ات بروی ودر آسمان ، در زمین ،یا درآنجا که زمین وآسمان بهم متصل میشونداو را بجویی، با او حرف بزنی و بخواهی که تنهایت نگذارد. با خدایی که همین نزدیکیهاست. دیشب در دیوان حافظ بدنبال غنیمتهایی بودم که او در این سحرها بدست آورده. چند تایی را یافتم. تقدیم شما........
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعهء پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلیّ صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شوبه الطاف خداوندی دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی
سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت بر خیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی در کش وسرخوش بتماشا بخرام تا ببینی که نگارت بچه آیین آمد....
سحرم هاتف میخانه بدولتخواهی گفت بازآی که دیرینهء این درگاهی همچو جم جرعهءماکشکه ز سرّ دوجهان پرتو جام جهان بین دهد ت آگاهی....
مادرس سحر برسرمیخانه نهادیم محصول دعادر ره جانانه نهادیم در خرمن صد زاهدعاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم....
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم بهار توبه شکن میرسدچه چاره کنم سخن درست بگویم نمیتوانم دید که می خورند حریفان ومن نظاره کنم...
سحرچون خسروخاورعلم برکوهساران زد بدست مرحمت یارم درامیدواران زد چو پیش صبح،روشن شدکه حال مهر گردون چیست بر آمد خندهءخوش،بر غرور کامکاران زد.... پ.ن: التماس دعا...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 10:54 توسط نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رسول اکرم میفرمایند:
ارزش محبت به مدت آن است نه به مقدار آن . |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
نگین نگین |
|
RSS
|