![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
سلام دوستان:
به این موضوع فکر میکردم که مردم کوفه با دیگر مردم عراق و شاما ت و .... چه تفاوتی داشتند ، و چه چیز باعث شده بود که آنقدر گمراه شوند که در حق امام حسین (ع) و پدر بزرگوارش آن رفتار را د اشته باشند. این گفته (امام علی ع ) به یادم آمد که: " الناسُ علی دینِ ملوکهم ". اگر نگاهی به زندگی فرمانداران کوفه بیندازیم می بینیم که اکثر آنها در دوره های مختلف از مخالفین علنی یا باطنی خاندا ن پیامبر اکرم بودند. در زمان امام حسین (عبیدالله) و قبل از حضرت علی در زمان خلیفه سوم ( ولید بن عقبه ) حاکم کوفه بودند. که نیازی به معرفی ندارند! پس از کسانی که چنین سرپرستا نی داشتند چه انتظاری میتوان داشت؟ البته بگذریم از تعداد انگشت شماری که یا شهید شدند یا تبعید . اما این (ولید بن عقبه)آدم عجیبی بوده است در لاابا لی گری، یکی از کارهای او باعث عزل او از حکومت کوفه هم شد ازین قرار است : ولید مردی شرابخواره و هرزه بود . روزی در حالت مستی به مسجد کوفه آمد تا نماز صبح را امامت کند، او بجای دو رکعت /نماز صبح را چهار رکعت خواند و در سجده بجای ذکر میگفت: بنوش و بنوشانم!!! و در ضمن نماز میگفت : دل در گرو زلف رباب افتاده ست..!!! ) وچون نماز تمام شد رو به مردم کرده و گفت امروز سرم خوش است، میل دارید چند رکعت دیگر بر نماز صبح بیفزایم؟ و در همین حال آنچه خورده بود در محراب بالا آورد!آنوقت از کسانی که کورکورانه پشت سر چنین امامی نماز میگزارندچه انتظاری میتوان داشت؟...
پ.ن۱:لا یوم کیومک یا ابا عبدالله. پ.ن ۲: ولید بن عُقبه برادر مادری عثمان خلیفه سوم بود!! · پ .ن۳ :خدا عاقبت همهء ما را ختم بخیر کند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 7:58 توسط نگین |
|
|
باز این چه شورش است مگر محشر آمده؟ خورشید سر برهنه به صحرا در آمده
آتش به کا م و زلف پریشان و سرخ روی این آفتاب از افقی دیگر آمده
چون روز روشن است که قصدش مصاف نیست این شاه کم سپاه که بی لشکر آمده
یاران نظر کنید به پهلو گرفتنش این کشتی نجات که بی لنگر آمده
بانگ "فیا سیوف خذ ینی " است بر لبش خنجر فرو گذاشته با حنجر آمده
آورده با خودش همه از کوچک وبزرگ اصغر بغل گرفته با اکبر آمده
ای تشنگان سوخته لب تشنگی بس است سر بر کنید سا قی آب آور آمده
این ساقی علم به کف بی بدیل کیست؟ عطشان در آب رفته و عطشان تر آمده
این ساقی رشبد که در بزم می کشان بی دست و بی پیاله و بی ساغر آمده
آتش به خیمه های دل عاشقان زده این آتشی که رفته و خاکستر امده
آبی نمانده . روزه بگیرید نخل ها نخل امید رفته ولی بی سر آمده
جای شریف بوسه پیغمبر خداست این نیزه ای که از همه بالاتر آمده
آن سر که تا همیشه سر از آفتاب بود امشب به خون نشسته به تشت زر آمده
ای دست پر سخاوت روشن گشوده شو دریوزه ای به نیت انگشتر آمده
بوی بهشت دارد و همواره زنده است این باغ گل به چشمت اگر پر پر آمده
بگذار تا دمی به جمالت نظر کنم هفتاد و دومین گل از خون برآمده
لب واکن از هم ای تن بی سر حسین من! حرفی به لب بیار. ببین خواهر آمده.... ((سعید بیا بانکی)) التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 8:17 توسط نگین |
|
|
سلام همیشه بزرگترین آرزویم این بوده که در زندگی مرید استادی باشم که پیچ و خم زندگی را طی کرده باشد و آموخته هایش را به من بیاموزد. مرادی که با دوستی او به عرفان برسم . استادی که ظرف خالی وجود مرا پر کند. ولی انگار آرزوها قرار است همیشه آرزو بمانند. اما من در پیچ و خم زندگی به نکته ای دست یافته ام که شاید هیچ استاد و مرادی نمیتوانست آنرا به من بیاموزد، و آن بی توقعی یا بهتر بگویم کم توقعی است. در جایی خواندم که اگر میخواهی بزرگ شوی ، همیشه و در هر حال از هیچکس توقعی نداشته باش. . در این صورت است که در برابر نعمتهای خدا شاکر خواهم بود واز کم محبتی آدمها رنج نخواهم برد و غمگین نخواهم شد.
پ.ن : گذشتن از چهل رسیدن و کمال چه فکر کودکانه ای زهی خیال خام تمام! (قیصر)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 8:59 توسط نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رسول اکرم میفرمایند:
ارزش محبت به مدت آن است نه به مقدار آن . |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
نگین نگین |
|
RSS
|