![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
......اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن. اگر مرا اهلی کنی ، خورشید به زندگی من می تا بد و صدای پای تو را که می شنوم برایم
با صداهای دیگر تفاوت خواهد داشت. صداهای دیگر باعث خواهد شد که من با عجله به درون
لانه ام بروم . اما صدای پای تو مانند آوای دل انگیز موسیقی مرا از لانه ام بیرون خواهد کشید.
خوشه های گندم مرا به یاد تو خواهد انداخت و من از گوش کردن به صدای باد که میان گندمزارها می وزد لذت خواهم برد. اگر مرا اهلی کنی هردومان بهم نیاز خواهیم داشت .
از نظر من تو در تمام دنیا بی نظیر خواهی بود ، واز نظر تو هم من در تمام دنیا بی نظیر خواهم بود. (( خواهش می کنم مرا اهلی کن ))
پ.ن1: اهلی کردن : ( چیزی است که اغلب آ دمها آنرا نادیده می گیرند، یعنی د لبسته کردن .) ( از کتاب شاهزاده کوچولو ) پ.ن 2:این شعر را یکی از دوستان که سال هاست در سید نی زندگی می کند برای من ارسال کرده اند با احترام به ایشان برای حفظ اصالت ایرانی بودنشان، شعرشان را می نویسم :
زندگی پایان یک آغاز بود روز و شبهایش برایم راز بود در درونم گاه گاه اندیشه ای با دل غمخوار من دمساز بود شعله میزد از درون احساس من هق هق غمگین من آواز بود مرغ دل پر ریخت و در کنج قفس نا امید از رخصت پرواز بود(کاظم شریعتی)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 20:14 توسط نگین |
|
|
((میلاد مسعود امام هشتم ملجاء و پناه ایرانیان بر همه ء ما مبارک )) (( دوشنبه شادترین روز سال واسه ما مشهدی هاست))
و اما بعد: مشغول اتو کشی بودم که دیدم باران می بارد ، ریز و تند.از پشت شیشه تماشا میکردم. باران که بند آمد از خانه بیرون زدم. جویهای کوچک کنار خیابان پر شده بود از آب . و برگهای زرد پاییز تن به آب سپرده و همراه آن می رفتند. موزايیکهای پیاده رو از بس آب خورده بودند دلشا ن باد کرده بود، پا که روی آنها می گذاشتم آبهایی رو که خورده بودند به کفش و جوراب من پس می دادند. ( چه کیفی داشت...)
پ.ن1: کاش فرماندار مشهد آنقدر اختیار داشت که میلاد امام رضا (ع) را لا اقل در مشهد تعطیل میکرد تا بچه ها ی مدرسه ای و کارمندان عیدشان بابقیه روزها فرق میکرد. پ ن2: هنوز هم منتظرم تا عیدی را که از آقا خواستم بگیرم حتی بعد از یک سال . ( هرچند که من هر وقت هر چی خواستم دویدم حرم و گفتم و گرفتم.) پ ن3: یک مسافرت 3_4 روزه رفتم دلم نمی خواست برگردم .( در خانه کسی منتظرم نبود)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 20:2 توسط نگین |
|
|
همیشه دردهایی برای نهفتن و حرفهایی برای نگفتن هست. قدیمترها مادرها و مادر بزرگهابه دختراشون سفارش می کردند که اگر کسی برای درد دل کردن نداشتی یک عروسک بذارجلوت و باهاش درد دل کن، نذارتو دلت تلمبار بشه. بعدها اساتید روانشناسی گفتند :حرفهای تنهایی تون رو روی کاغذ بنویسیدو دور بریزید تا به این وسیله تخلیهء روحی روانی بشید.بعداترها که اینترنت و وبلاگ نویسی مد شد راه گریزجدیدی پیدا شدبرای فرار از درد دلهایی که بی مخاطب مانده بودند. یادمه 3 سال پیش در همین آبانماه پاییزی که گاهی روزهاش مثل همین روزهای مشهد خودمون عجیب دلگیر میشه، منم به توصیهء بعضی ها مرتکب ایجاد وبلاگ ودرد دل نویسی شدم. ولی با گذشت زمان متوجه شدم که دنیا کوچکتر از آنست که بشه آدم تو وبلاگش حرفهای تنهایی بزنه...پس برگشتم به همان روش عروسکی مادر بزرگها وسیاه مشقی روانشناسان،و وبلاگ را گذاشتم برای ...... بهر حال 3 ساله که نگهش داشتم تا چه پیش آید. پ.ن1: خدایا شکرت // // 2: میلاد حضرت معصومه (س) و روز ملی دختران بر همه دختران و خواهران عزیزم مبارک // // 3: دیروز در تالار فردوسی دانشکده ادبیات مشهد مراسم بزرگداشتی برای شاعر مردمی و مشهدی (مهدی اخوان ثالث ) بر گذار شدجای همه شما خالی ، طوماری هم امضا شد برای کسب اجازه جهت ساخت تندیس آن مرحوم.( البته بماند که هنوز مقبره اش ساخته نشده) // // 4 : ببخشید!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 19:38 توسط نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رسول اکرم میفرمایند:
ارزش محبت به مدت آن است نه به مقدار آن . |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
نگین نگین |
|
RSS
|