![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
نر م نرمک میرسد اینک بهار
خوش بحال روزگار .....
پ. ن : فرا رسیدن سال جدید و میلاد پر نور و سرور پیامبر اکرم(ص) را به تمامی دوستان عزیزم تبریک میگم . امیدوارم سالی سرشار از سلامتی در پیش داشته باشید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:7 توسط نگین |
|
|
سلام دوستا ن همه سا له یکی از کارهایی که معمولا در نزدیک عید نوروز انجام میشود پختن سمنو است. البته همه سمنو را سر سفره هفت سین میذارن ولی کمتر کسی علاقه و حوصلهء پختن اونو داره، من تا چند سال پیش هر سال واسه نوروز سمنو میپختم تا اینکه محرم وصفر مصادف شد با عید و یه چند سالی سمنو پزی ما هم تعطیل شد . امسال با توجه به اینکه چند روزی وقت هست ما هم بساط سمنو پزی رو راه می اندازیم به امید خدا. تو فکر سمنو بودم که یاد شعری افتادم که زمان بچگی پدرم از کتاب (( نسیم شمال)) واسه ما میخوند. بد نیست شما هم روش سمنو پزی رو ازین شاعر قدیمی یاد بگیرید. (سوال دختر از مادرش که سمنو را چطور می پزند) نه نه جون من سمنو می خواهم یار شیرین دهنو می خواهم عاشقم من بلقای سمنو سر و جانم بفدای سمنو سمنوخوب تر از جان من است سمنو شیره ء دند ان من است منکه در مطبخ تو آشپزم سمنو را به چه شکلی بپزم؟ نه نه جون ارث به اولاد بده سمنو را تو بمن یاد بده ###### دختر ای دختر غمد یده ء من ای رُخت روشنی دیدهء من سمنو ، کار تو تنها نبوَد دیگ و اسباب در اینجا نبوَد اولا دیگ بز رگی باید گند م سبز و ستر گی باید جمع باید بکنی مردم را آب باید بکشی گندم را ذره ای خاک نیفتد در دیگ چشم نا پاک نیفتد بر دیگ چشم نا پاک ازان دور شود ور نه شیرین نشود شور شود جمع گردند ز نسوان و بنا ت دور دیگ سمنو با صلوات بنشینند همه سَبحه به کف پیش دیگ سمنو صف در صف هی بخوانند چو شیخ و طلبه کتکا ت و کتکوت و کتبه سمنو رخنه به مینو بکشد مَلَک از اوج فَلک بو بکشد تا که دیگ سمنو جوش کند عمه و خاله قزی نوش کند! چون بجوشد سمنو وقت سحر میشود سبزهء تر قند و شکر سبزهء بی مزه گردد شیرین بلی از معجزه گردد شیرین (( از کتاب نسیم شمال اثر سید ا شرف الدین حسینی ))
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 20:58 توسط نگین |
|
|
۱_ ابن زیاد حکم کوفه سر مبارک امام حسین(ع) را برید ودر طشتی بر روی تخت حکومتی دارالاماره کوفه در معرض دید مردم قرار داد و بعد نزد یزید فرستاد. 2_ شش سا ل بعد مختار سر ابن زیاد را برید ودر همان قصر و روی همان تخت در معرض نمایش گذاشت وبعد به مکه نزد امام سجاد(ع) فرستاد. 3_ یک سال بعد مصعب بن زبیر در جنگ بصره فاتح شد و بر کوفه مسلط گردید . او سر مختار را برید و بر روی همان تخت به نمایش گذاشت و بعد نزد برادرش عبدالله بن زبیر به مکه فرستاد. 4_یک سال بعد عبد الملک مروان سر مصعب را در جنگ با شامیان برید و در دارالاماره کوفه بر تخت نشست و سر را به نمایش گذاشت. مردی که در این مجلس آخر حضور داشت و همهء این موارد را دیده بود شروع به تکبیر گفتن کرد. و چون عبدالملک مروان علت تکبیر را پرسید و جریا ن را شنید بر خود لرزید واز قصر بیرون رفت ودستور داد دارالاماره را ویران کردند. پ .ن 1: فعتبرو یا اولی الابصار . پ.ن2: اربعین سالار شهیدان بر عزادارانش تسلیت باد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 6:50 توسط نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رسول اکرم میفرمایند:
ارزش محبت به مدت آن است نه به مقدار آن . |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
نگین نگین |
|
RSS
|