![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
نمیدانم کی وکجا از جاده اصلی جدا شدم راه فرعی اما ،چه زیبا وچشم نواز بود. رفتم و رفتم و رفتم ....... بی نگاهی به پشت سر/ و حا لا....... در بیراهه ها گم شدم و نمیدانم ، راه نرفته را چکنم و چطور براه اصلی برگردم؟!!! پ.ن: مدتی است در مشهد برف و بارانی نباریده/ برای طلب باران دعا کنیم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 9:32 توسط نگین |
|
|
کافی است فقط چشمانم را ببندم : گویی عمه ام زینب (س) را میبینم که در میدان کربلا بر تلٌی ایستاده ، رو به گودال قتلگاه ، ودستها را سایبان چشمها کرده / حسین را جستجو می کند. در نقطه ای از میدان فقط گرد و خاک است، طوفان شده ، هیاهویی برپاست. به آن طرف می دود و حسین (ع) را فریاذد میزند، در این هیاهو ودر میان گرد و غباری که صحرا را فرا گرفته/ یک نفر دیگر هم به آنسو میدود....... خدایا او دیگر کیست ؟ همه یاران حسین که کشته شده اند کسی نمانده ، به نزدیک گودال قتلگاه که می رسد اورا می شنا سد،شمر است(لعنت الله علیه) او زودتر رسیده بود. بعدها عمه ام زینب(س) اینطور می گوید: آندم بریدم از زندگی دل کامد به مسلخ شمر سیه دل او می دوید و من می دویدم او سوی مقتل من سوی قاتل او می نشست ومن می نشستم او روی سینه من در مقابل اومی کشید ومن میکشید م او از کمر تیغ من آه از دل او می بریدو من می بریدم او از حسین سر من از حسین دل پ .ن : یادش بخیر//تل زینبیه// کف العباس // خیام حرم / قتلگاه علی اصغر... التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 23:19 توسط نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رسول اکرم میفرمایند:
ارزش محبت به مدت آن است نه به مقدار آن . |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
نگین نگین |
|
RSS
|