![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
عمرتون 100 شب یلدا
دلاتون قد یه دریا
توی این شبهای سرما
یادتون همیشه با ما
{ یلدا مبارک}
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 23:9 توسط نگین |
|
بدون کلمه ای برای فکر کردن وگوشی برای شنیدن/تنها مدام حرف می زنند.
بشنوند و سر تکان بدهند.
هیچ کدامشان به این درد نمی خورند که یک روز با انها تا ته یک کوچه باریک و خلوت قدم بزنی ودو کلمه حرف حساب بگویی ودو کلمه حرف صواب بشنوی. هیچکدامشان به این درد نمی خورند که یک صبح برفی یا یک غروب سفید و نارنجی دو تا لیوان چای بریزی و کنارشان بنشینی و گل بگویی وگل بشنوی. کسی باید باشد که هم شنیدن بلد باشد هم حرف زدن / با این جور ادمهاست که درد دل کردن می چسبد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 8:3 توسط نگین |
|
|
گفتم که تنهایی چه شیرین است
بی دغدغه اسوده و ارام تنها ی تنها خلوت کنم با خویش وغمهایم تنها شدم اما ندانستم/بی جلوه خورشید رویت دلکش فضای خانه شد دلگیر روشن چراغ خانه شد خاموش تنهاییم تاریکی سردی است ای مهربان عمر سفر کوتاهتر باد ایا کدامین روز می ایی؟ تا ان روز............. چشمان من چون حلقه بر در باد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 8:40 توسط نگین |
|
|
شهر منشهر شهادت
همه جاش سفره نعمت حضرت اینجا دلی رو نمیشکنه اینجا شهر ارزوهای منه
میلاد باسعادت امام هشتم حضرت رضا(ع) به همه دوستانم تبریک عرض میکنم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 8:26 توسط نگین |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 7:53 توسط نگین |
|
|
دوستت دارم را من/ دلاویز ترین شعر جهان یافته ام این گل سرخ من است دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق که بری خانه دوست که فشانی بر دشمن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 8:33 توسط نگین |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 7:43 توسط نگین |
|
|
چه کسی میدانست/که تو یکروز به من خواهی گفت که جدا باید شد؟ من چه بیهوده بتو دل بستم و جه بیهوده به خوشبختی اندیشیدم همه جا پاییز است و دل من غمگین به سفر می اندیشم که جدایی اورد و میان من وتو تلخ ترین فاصله ها را انداخت بعد از این در نگه تو چه کسی خوشبختی را خواهد دید چه کسی هر شب به تو خواهد گفت : دوستت میدارم و تو هر بار چسان خواهی بود؟ زیر بام چه کسی خواهی خفت؟ و بگوش چه کسی خواهی خواند: دوستت میدارم؟ تو بهاران را در اغوش چه کسی خواهی ریخت؟ به جدایی نفرین/ به سفر نیز چه کسی میدانست که تو یکروز سفر خواهی کرد؟ و مرا از خاطر خواهی برد؟ چه کسی میدانست؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:58 توسط نگین |
|
|
با تو بودن خوب است/ و کلام تو
مثل بوی گل در تاریکی است
مثل بوی گل در تاریکی وسوسه انگیز است
بوی پیراهن تو / مثل بوی دریا نمناک است
مثل تاریکی خواب انگیز است
گفتگو با تو / مثل گرمای بخاری ونفسهای بلند اتش
می برد چشم خیالم را / تابیابانهای دورترین خاطره ها
که در ان گنجشکان بر سنبل گندمها اهتزازی دارند
که در ان گلها با اختر ها رازی دارند
مثل دریایی تو .انده انگیز وغروراهنگ
مثل دریای بزرگ/ که پر از زورق ازاد پریشانگرد است
مثل زورق که پراز مرداست
مثل ساحل که پر از اواز است
مثل دشتستان / که بزرگ و باز است
با تو بودن خوب است/ تو چراغی من شب
که به نور تو کتاب دل من/ وکتاب دل خود را که خطوط تن تست
خوش خوشک میخوانم
تو درختی من اب/ من کنار تو اواز بهاران را /می خندم و میخوانم
با تو بودن خوب است/تو قشنگی/ مثل تو/مثل خودت مثل وقتی که سخن میگویی
مثل هر وقت که می ایی از کوچه به خانه
مثل تصویر درختی در اب/ روی کاشانه / درچشمان منتظرم می رویی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 8:21 توسط نگین |
|
|
از هم گریختیم وان نازنین پیاله دلخواه را دریغ / بر خاک ریختیم جان و من وتو تشنه پیوند مهر بود دردا که جان تشنه خود را گداختیم بس دردناک بود جدایی میان ما از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم دیدار ما که انهمه شوق و امید داشت اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت وان عشق نازنین که میان من و تو بود دردا که همچو جوانی ما پایمال گشت با انهمه نیاز که من داشتم به تو پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود من بارها بسوی تو باز امدم ولی /هر بار دیر بود اینک من و توایم دو تنهای بی نصیب هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش سر گشته در کشاکش طوفان روزگار گم کرده همچو ادم و حوا بهشت خویش |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آذر 1384ساعت 8:1 توسط نگین |
|
|
اینروزا همینجور بیخود و بیجهت دلم گرفته. مثل کسیکه جیبش سوراخ بوده و یه چیزی از جیبش افتاده وگم شده.فکر میکنم قلبم سوراخ شده و یه چیزی از توش بیرون افتاده. همین جور الکی از هیچی لذت نمیبرم وهی دور و برم می چرخم ببینم اونی که از قلبم افتاده چیه؟ اصلا چیزی بوده یا من این طور فکر میکنم .اگه راس راسی قلبم سوراخ شده باشه با رفوش کنم؟
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 8:40 توسط نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رسول اکرم میفرمایند:
ارزش محبت به مدت آن است نه به مقدار آن . |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
نگین نگین |
|
RSS
|