تبليغاتX
با من بخوان
ادبی
سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم

از کوی تو اشفته تر از موی تو رفتیم

بگذار بمانند حریفان همه چون ریگ

ما اب روانیم که از جوی تو رفتیم

وصل تو به ان منت جانکاه نیرزد

تا دوزخ هجر تو ز مینوی تو رفتیم

چون ان سخن تلخ که بناگاه شبی رفت

از ان لب شیرین سخنگوی تو رفتیم

زین بیش نماندیم که ازار تو باشیم

چون عاشقی ودوستی از خوی تو رفتیم

این راه خم اندر خم چون موی سیه را

بی پرتو ان چهره دلجوی تو رفتیم

گفتیم که رفتیم کجا؟اه چو خطی

در دایره از سوی تو تا سوی تو رفتیم 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 8:11  توسط نگین | 
ب

    به همه ی انها یی که فکر می کنند یا ادعا می کنند کسی را دوست

 دارند و عاشق او هستند ژیشنهاد میکنم رمان "من او" نوشته (رضا امیر

  خانی) را بخوانند و با دقت هم بخوانند تا بدانند چگونه وتا کجا باید عاشق

 بود. (اینک فرازی از کتاب) :

  درویش گفته بود"هر وقت فهمیدی مهتاب را فقط بخاطر مهتاب دوست

 داری با او وصلت کن. هر وقت مهتاب چیزی نبود و هیچ نبود."

  "عاقبت فهمیدم که مهتاب را فقط به خاطر مهتاب دوست دارم ۵۰سال

 گذشته است با موهای سفید و کمر خمیده به مهتاب خبر دادم که فردا

 عقد را می خوانیم پیرزن چه ذوقی کرد."

            { من عشٌق فعفف ثم مات مات شهیدا }‌

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 21:14  توسط نگین | 
 

       یکروز یکنفر میگفت:(فقط زمان لیاقت دارد تا بفهمد که عشق چقدر بزرگ است )

        ومن امروز میگویم :(فقط زمان لازم است تا انسان بفهمد بعضی ها عشق را به

        بازی گرفته اند)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 7:56  توسط نگین | 
 

 مدتی است که خودم را گم کردهام        /// در کجا و چگونه نمیدانم

فقط میدانم دیگر اعضای بدنم به اختیار من نیستند //از من اطاعت نمیکنند

چشمم چیزهایی میبیند که نباید ببیند

زبانم حرفهایی می گوید که نباید......

دستم کارهایی میکند که نباید.........

پایم جایی میرود که نباید.................

قلبم برای چیزهایی میزند که نباید.......

     خدایا مرا به خودم بر گردان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 7:21  توسط نگین | 

 

دگر بیگانه ام با هرچه رنگ اشنا دارد

که با بیگانکی از اشنای خویش بگسستم

ملالش میگرفت از مستی دیوانه وار من

ولی من بیگناهم گر دیوانه / گر مستم

هنوزش دوست میدارم چو طوطی ایینه ی خود را

اگر اهم ملولش کرد یا بشکست در دستم

بچر در ان چمنزاران تر دامن/که ازادی

بنوش از چشمه های تیره دل/من چشم بر بستم

ولی گر خواستی روزی لب از الودگی شویی

غزالا همچنان من چشمهی دوشیزه ای هستم

شبی سرد است وبس بیگاه و راهی دورم اندر پیش

و من چندان سیه مستم که گویی زین جهان جستم

فرو ریزد ز چشمم اشک ومیخوانم دریغ الود

شب قدری نصیبم شد ولی قدرش ندانشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 7:15  توسط نگین | 
ان کلاغی که پرید ز فراز سر ما و فرو رفت در اندیشه اشفته ی ابری ولگرد و صدایش همچون نیزه کوتاهی پهنای افق را پیمود خبر ما را با خود خواهد برد به شهر همه میدانند همه میدانند که من و تو از ان روزنه سرد وعبوس باغ را دیدیم و از ان شاخه دور ازدست سیب را چیدیم همه می تر سند همه میتر سند اما من و تو به چراغ واب وایینه پیوستیم و نترسیدیم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 8:9  توسط نگین | 
احساسی که بر اثر ان هر چه می پنداریم خوبست را برای فردی ارزو کنیم .نه بخاطر خود بلکه بخاطر او . کسانی با یکدیگر دوستند که خیر و شر یکی از ان دیگری نیز باشدودوستی و دشمنی انها نسبت به افراد مشخص یکسان باشدو در اینصورت ارزوهایشان یکی است.ارزوی انها برای دیگری همانست که برای خود طلب می کنند. (بر گرفته از کتاب فن خطابه اثر ارسطو)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 6:23  توسط نگین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
رسول اکرم میفرمایند:

ارزش محبت به مدت آن است نه به مقدار آن .

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
نویسندگان
نگین
نگین
پیوندها
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
نماز در خم آن ابروان محرابی(جناب بزرگ)
همراز
کلبه خانم کوچولو
کویر سرد
کاواک
ارتش سایه ها
ایساتیس
اسب وحشی
امید زندگی
باران
پردیس مهتاب
خلوت
درد دلهای عاشق و معشوق
راه اندیشه
ساحل غم
شاخه سبز خیال
شرح فراق
صبح بهاری
علی صرفی
لیمو ترش
لبگزه
یاد داشتهای یک دانشجو
لقاءالله
نون و پنیر
راز گشایی
چراگاه
این هفته هم گذشت
بانوی اردیبهشت
سکوت
فراتر از آسمان
سلاله
بهترین ها فقط در اینجا
اکنون نیمه شب است
خم ابروی تو
متن ادبی
جاکتابی
خاطرات خنزر پنزری ام
عقاب شرق
بانوی سیب (غریبه)
طپش یک قلب تنها
گلهای زندگی من (هستی)
راز نهان (مریم خانوم)
رهگذر عمر
کاریکلماتور
خبر نگار
حرفهایی برای نگفتن
خاطرات یک بیمار روانی
پلخمون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM